حقایق و تحریف آیات الهى ، منافعى به - دست مى آورند که در باره آنها نیز مى فرماید : ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فى بطونهم الا النار : کسانى که آیات خدا را کتمان مى کنند و به وسیله آن درآمد نا چیزى فراهم مى نمایند آنها جز آتش چیزى نمى خورند ( بقره - 174 ) و سیصلون سعیرا سیصلى در اصل از ماده صلى ( بر وزن درد ) به معنى داخل شدن در آتش و سوختن است و سعیر به معنى آتش شعله ور است. در این جمله ، قرآن مى گوید : علاوه بر اینکه آنها در همین جهان در واقع آتش میخورند ، بزودى در جهان دیگر داخل در آتش برافروخته اى میشوند که آنها را بشدت میسوزاند. از این آیه استفاده میشود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود ، یک چهره واقعى نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است ، اما این چهره هاى درونى ، در جهان دیگر ظاهر میشوند و مسئله تجسم اعمال را تشکیل میدهند . قرآن در این آیه مى گوید : آنها که مال یتیم مى خورند گرچه چهره ظاهرى عملشان بهره گیرى از غذاهاى لذیذ و رنگین است ، اما چهره واقعى این غذاها آتش سوزان است ، و همین چهره است که در قیامت آشکار میشود. چهره واقعى عمل همیشه تناسب خاصى با کیفیت ظاهرى این عمل دارد ، همان گونه که خوردن مال یتیم و غصب حقوق او ، قلب او را مى سوزاند و روح او را آزار مى دهد چهره واقعى این عمل آتش سوزان است . توجه به این موضوع ) چهره هاى واقعى اعمال ) براى کسانى که ایمان به - این حقایق دارند بهترین مانع از انجام کارهاى خلاف است ، آیا کسى پیدا میشود که با دست خود پاره هاى آتش را برداشته و در میان دهان بگذارد و ببلعد ؟ همچنین افراد با ایمان ممکن نیست مال یتیم را به ناحق بخورند و اگر مى بینیم مردان خدا حتى فکر معصیت به خود راه نمیداند یک دلیل آن ، همین بوده که آنها بر اثر قدرت علم و ایمان و پرورشهاى اخلاقى چهره هاى واقعى اعمال را مى دیدند و هرگز فکر انجام کار بد را نمى کردند. یک کودک نادان و بى اطلاع ممکن است مجذوب جلوه زیباى یک شعله آتش سوزان شود و دست در آن فرو برد ، اما یک انسان فهمیده که سوزندگى آتش را بارها آزموده است کجا ممکن است حتى چنین خیالى بکند ؟ احادیث و روایات در نکوهش تجاوز به اموال یتیمان بسیار زیاد و تکان دهنده است و حتى کمترین تعدى به اموال یتیمان مشمول این حکم معرفى شده : در حدیثى از معصوم نقل شده که کسى سؤال کرد این مجازات آتش در باره چه مقدار از غصب مال یتیم است ؟ فرمود : در برابر دو درهم!.
وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَکَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً3
(و او را از جایی که احتمالش را هم نمی دهد،روزی می دهد و کسی که بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت می کند، بدرستی که خداامر خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیز اندازه ای قرار داده است )در ادامه فراز آخر آیه سابق می خواهد بفرماید کسی که از خدا پروا داشته باشد وملتزم به اوامر و نواهی پروردگار باشد خداوند برای او راه نجاتی از مشکلات حیاتش فراهم می کند، چون دین و شریعت امور فطری بشر هستند و سعادت دنیا و آخرت اورا تأمین می کنند و خدا دین ، شریعت ، همسر، مال و هر چیز دیگری که مایه ادامه حیات و بقاء بشر باشد، از راهی که خود او احتمالش را هم نمی دهد برایش مهیا کرده و او راروزی می بخشد، یعنی مؤمن در اثر خداترسی از زندگی و نعمات آن محروم نمی شود،بلکه رزق مادی و معنوی او، از ناحیه خدای متعال ضمانت شده و خداوند آن را تأمین می کند، در ادامه می فرماید: کسی که بر خدا توکل کند، یعنی اراده خدا سبحان را براراده خود مقدم نماید و به دین و احکام الهی عمل کند، خداوند او را کفیل خواهد بودو وی را کفایت خواهد کرد، چون خداوند مسبب الاسباب است و همه اسباب به اومنتهی می شود، به همین دلیل هم امر خود را به انجام می رساند و هر چه اراده کند محقق می شود، همچنانکه فرمود،(انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون (90) همانا امر اوچنان است که وقتی اراده چیزی را کند،می گوید: باش ، پس موجود می شود) و خداوندبرای هر چیز قدر و حد و حدودی قرار داده ، یعنی هیچ چیز نیست مگر آنکه اندازه ای معین و حدی محدود دارد، اما خدا سبحان یگانه وجودیست که به هیچ حدی محدودنمی شود و هیچ چیز بر او احاطه نمی یابد و او خود محیط بر همه چیز است .
أَ لَيْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَکَ بِالَّذينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ36
تفسیر نمونه
بسیارى از مفسران نقل کرده اند که بت پرستان مکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از خشم و غضب بتها بر حذر مى داشتند و مى گفتند: از آنها بدگوئى مکن ، و بر خلاف آنها اقدام منما که تو را دیوانه مى کنند و آزار مى رسانند! (آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .( بعضى نیز نقل کرده اند هنگامى که ((خالد)) به فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مامور شکستن بت معروف ((عزى )) شد، مشرکان گفتند: اى خالد! بترس که خشم این بت شدید است ! (و تو را بیچاره مى کند) خالد با تبرى که در دست داشت محکم بر بینى آن بت کوبید و آن را در هم شکست و گفت : کفرا لک یا عزى لا سبحانک - سبحان من اهانک ، انى رأ یت الله قد اهانک !: ((ناسپاسى بر تو باد اى عزى ! هرگز منزه نیستى ، منزه کسى است که تو را موهون ساخته ! من دیدم خداوند تو را موهون ساخته است . ولى داستان خالد که قاعدتا بعد از فتح مکه بوده نمى تواند از قبیل شاءن نزول باشد چرا که تمام سوره زمر مکى است ، بنابراین ممکن است از قبیل تطبیق بوده باشد. به دنبال تهدیدهائى که خداوند در آیات گذشته نسبت به مشرکان بیان فرمود، و وعده هائى که به پیامبرش داده است در این آیه مورد بحث سخن از تهدیدهاى کفار به میان مى آورد و مى گوید: آیا خداوند براى نجات و حفظ بنده اش در برابر دشمنان کافى نیست ؟ اما آنها تو را به غیر او تهدید مى کنند و از غیر او مى ترسانند (الیس الله بکاف عبده و یخوفونک بالذین من دونه ). خداوندى که قدرتش برتر از همه قدرتها است و از نیازها و مشکلات بندگانش بخوبى آگاه است و نسبت به آنها نهایت لطف و مرحمت را دارد چگونه ممکن است بندگان با ایمانش را در برابر طوفان حوادث و موج عداوت دشمنان تنها بگذارد؟ هنگامى که او پشتیبان بنده اش u200d باشد: اگر تیغ عالم بجنبد ز جاى نبرد رگى چون نخواهد خداى ! و هنگامى که بخواهد کسى را یارى کند: هزار دشمنم ار مى کنند قصد هلاک گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باک ! چه رسد به بتها که موجوداتى بى ارزش و بى خاصیتند. گر چه شاءن نزول آیه طبق روایتى که گفته شد در مورد تخویف و تهدید به خشم بتها است ، ولى مفهوم آیه چنان وسیع و گسترده است که هر نوع تهدید به غیر الله را شامل مى شود، و به هر حال این آیه نویدى است براى همه پویندگان راه حق و مؤ منان راستین مخصوصا در محیطهائى که در اقلیت قرار دارند و از هر سو مورد تهدیدند. این آیه به آنها دلگرمى و ثبات قدم مى بخشد، روح آنها را سرشار از نشاط و گامهایشان را استوار مى سازد، و اثرات روانى زیانبار تهدیدهاى دشمنان را خنثى مى کند، آرى هنگامى که خدا با ما است از غیر او وحشتى نداریم ، و اگر از او بیگانه و جدا شویم همه چیز براى ما وحشتناک است .
در دنباله این آیه و آیه بعد اشاره به مساءله ((هدایت )) و ((ضلالت )) و تقسیم مردم به دو گروه ((گمراه )) و ((هدایت یافته )) و اینکه همه اینها از ناحیه خدا است مى کند، تا روشن شود تمامى بندگان نیازمند درگاه اویند، و بى خواست او چیزى در عالم رخ نمى دهد، مى فرماید: ((کسى را که خداوند گمراه کند هیچ هدایت کننده اى ندارد)) (و من یضلل الله فما له من هاد)
کُتِبَ عَلَيْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسي أَنْ تَکْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَکُمْ وَ عَسي أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ216
(آیه 216)- آیه گذشته عمدتا در مورد انفاق اموال بود و در این آیه سخن از انفاق جانها در راه خدا است و این هر دو در میدان فداکارى دوش به دوش یکدیگر قرار دارند. مى فرماید: ((جنگ (با دشمن) بر شما مقرر شده است در حالى که از آن اکراه دارید)) (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ)
تعبیر به ((کُتِبَ)) (نوشته شده) اشاره به حتمى بودن و قطعى بودن این فرمان الهى است. براى انسانهاى معمولى یک امر طبیعى است که جنگ و لو با دشمن و در راه خدا خوشایند نیست زیرا در جنگ هم تلف اموال و هم نفوس و هم جراحتها و مشقتها است البته براى عاشقان شهادت در راه حق و کسانى که در سطح بالایى از معرفت قرار دارند جنگ با دشمنان حق شربت گوارایى است که همچون تشنه کامان به دنبال آن مى روند و مسلما حساب آنها از حساب توده مردم جدا است.
سپس به یک قانون کلى و اصل اساسى که حاکم بر قوانین تکوینى و تشریعى خداوند است اشاره مى کند، مى فرماید: «چه بسا شما از چیزى اکراه داشته باشید در حالى که براى شما خیر است و مایه سعادت و خوشبختى» (وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ). به عکس کناره گیرى از جنگ و عافیت طلبى ممکن است خوشایند شما نباشد در حالى که واقعا چنین نیست ((چه بسا چیزى را دوست داشته باشید و آن براى شما شرّ است)) (وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ). و در پایان مى فرماید: ((و خدا مى داند و شما نمى دانید)) (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)
پروردگار جهان با این لحن قاطع مى گوید که افراد بشر نباید تشخیص خودشان را در مسائل مربوط به سرنوشتشان حاکم سازند چرا که علم آنها از هر نظر محدود و ناچیز است و معلوماتشان در برابر مجهولات همچون قطره اى در برابر دریا است. آنها با توجه به علم محدود خود نباید در برابر احکام الهى روى در هم کشند. باید بطور قطع بدانند که خداوند اگر جهاد و روزه و حجّ را تشریع کرده همه به سود آنها است، توجه به این حقیقت روح انضباط و تسلیم در برابر قوانین الهى را در انسان پرورش مى دهد، و درک و دید او را از محیطهاى محدود فراتر مى برد و به نامحدود یعنى علم بى پایان خدا پیوند مى دهد.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَي الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذابِ165
تفسیرنمونه
بیزارى پیشوایان کفر از پیروان خود! در آیات قبل سخن از دلائل وجود خدا و اثبات یگانگى او از طریق نظام آفرینش بود، و در آیات مورد بحث روى سخن متوجه کسانى است که از این دلائل روشن و قاطع چشم پوشیده و در راه شرک و بت پرستى و تعدد خدایان گام نهاده اند، سخن از کسانى است که در مقابل این معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى ورزند، عشقى که تنها شایسته خداوند است که منبع همه کمالات و بخشنده همه نعمتها است . نخست مى گوید: ((بعضى از مردم معبودهائى غیر خدا براى خود انتخاب مى کنند)) (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا) نه فقط بتها را معبود خود انتخاب کرده اند بلکه ((آنچنان به آنها عشق مى ورزند که گوئى به خدا عشق مى ورزند)) (یحبونهم کحب الله ( ))اما کسانى که ایمان به خدا آورده اند عشق و علاقه بیشترى به او دارند)) (و الذین آمنوا اشد حبا لله (. چرا که آنها مردمى اندیشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاک او را که منبع همه کمالات است رها نمى کنند، هر میل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچیز است ، اصلا آنها غیر او را شایسته عشق و محبت نمى بینند، جز به خاطر او، و در راه او کار نمى کنند، در دریاى بیکران عشق خدا آنچنان غوطه ورند که على وار مى گویند: فهبنى صبرت على عذابک فکیف اصبر على فراقک !: ((گیرم که بر عذاب تو صبر کنم اما با فراق و دورى تو چه کنم (( اساسا عشق حقیقى همیشه متوجه نوعى از کمال است ، انسان هرگز عاشق عدم و کمبودها نمى شود، بلکه همواره دنبال هستى و کمال مى گردد و به همین دلیل آنکس که هستى و کمالش از همه برتر است از همه کس به عشق ورزیدن سزاوارتر مى باشد. کوتاه سخن اینکه همانطور که آیه فوق مى گوید: عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بت پرستان به معبودهاى پنداریشان ریشه دارتر و عمیقتر و شدیدتر است .
چرا چنین نباشد آیا کسى که واقعیتى را دریافته و به آن عشق مى ورزد با کسى که گرفتار خرافه و تخیل است مى تواند یکسان باشد؟ عشق مؤ منان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مى گیرد اما عشق کافران از جهل و خرافه و خیال ! و باز به همین دلیل عشق نخست به هیچ وجه متزلزل نمى گردد ولى عشق مشرکان ثبات و دوامى ندارد. لذا در ادامه آیه مى فرماید: ((این ظالمان هنگامى که عذاب الهى را مشاهده مى کنند و مى دانند که تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شدید است در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت کارشان مى شوند و اعتراف مى کنند که انسانهاى منحرفى بوده اند (و لو یرى الذین ظلموا اذ یرون العذاب ان القوة لله جمیعا و ان الله شدید العذاب (.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَيْکُمُ الصِّيامُ کَما کُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ183
تفسیرنمونه
روزه سرچشمه تقوا به دنبال چند حکم مهم اسلامى که در آیات پیشین گذشت در آیات مورد بحث به بیان یکى دیگر از این احکام که از مهمترین عبادات محسوب مى پردازد و آن روزه است ، و با همان لحن تاءکید آمیز گذشته مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید روزه بر شما نوشته شده است آنگونه که بر امتهائى که قبل از شما بودند نوشته شده بود)) (یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم ( و بلافاصله فلسفه این عبادت انسانساز و تربیت آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پرمحتوا چنین بیان مى کند:(( شاید پرهیزکار شوید)) (لعلکم تتقون ( آرى روزه چنانکه شرح آن خواهد آمد عامل مؤ ثرى است براى پرورش روح تقوا و پرهیزگارى در تمام زمینه ها و همه ابعاد. از آنجا که انجام این عبادت با محرومیت از لذائذ مادى و مشکلاتى مخصوصا در فصل تابستان همراه است تعبیرات مختلفى در آیه فوق به کار رفته که روح انسان را براى پذیرش u200d این حکم آماده سازد. نخست با خطاب یا ایها الذین آمنوا: اى مؤ منان ! سپس بیان این حقیقت که روزه اختصاص به شما ندارد، بلکه در امتهاى پیشین نیز بوده است . و سرانجام بیان فلسفه آن و اینکه اثرات پربار این فریضه الهى صددرصد عائد خود شما مى شود، آن را یک موضوع دوست داشتنى و گوارا مى سازد. در حدیثى از امام صادق نقل شد که فرمود: لذة ما فى النداء ازال تعب العبادة و العناء!: ((لذت خطاب ((یا ایها الذین آمنوا)) آنچنان است که سختى و مشقت این عبادت را از بین برده است ))
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ31
تفسیرنمونه
محبت واقعى این است ! در شان نزول آیه آمده است: که دم از دوستى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) یا سایر انبیاء میزدند، آیات فوق ، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى کند و فرق آن را با محبت کاذب و دروغین روشن مى سازد. نخست مى فرماید: ((بگو: اگر خدا را دوست میدارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد که خدا آمرزنده مهربان است )) (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم ). یعنى محبت تنها یک علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست بلکه باید آثار آن ، در عمل انسان منعکس باشد، کسى که مدعى عشق و علاقه به پروردگار است ، نخستین نشانه اش این است که از پیامبر و فرستاده او پیروى کند. در حقیقت این ، یک اثر طبیعى حبت است که انسان را به سوى ((محبوب )) و خواسته هاى او میکشاند، البته ممکن است ، محبتهاى ضعیفى یافت شود که شعاع آن ، از قلب به بیرون نیفتد، اما اینگونه محبتها به قدرى ناچیز است که نمیتوان نام محبت بر آن گذاشت ، یک محبت اساسى حتما آثار عملى دارد، حتما دارنده آن را با محبوب پیوند مى دهد، و در مسیر خواستهاى او به تلاش پرثمر وا مى دارد. دلیل این موضوع روشن است ، زیرا عشق و علاقه انسان به چیزى حتما به خاطر این است که کمالى در آن یافته است ، هرگز انسان به موجودى که هیچ نقطه قوتى در آن نیست ، عشق نمیورزد، بنابراین ، عشق انسان به خدا به خاطر این است که او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع کمال است ، مسلما چنین وجودى ، تمام برنامه ها و دستورهایش نیز کامل است ، و در این حال چگونه ممکن است انسانى که عاشق تکامل و پیشرفت است از آن برنامه ها، سرباز زند، و اگر سرباز زد، آیا نشانه عدم واقعیت عشق و محبت او نیست ؟ این آیه نه تنها به مسیحیان نجران ، یا مدعیان محبت پروردگار در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) پاسخ مى گوید، بلکه یک اصل کلى در منطق اسلام براى همه اعصار وقرون است ، آنها که شب و روز دم از عشق پروردگار یا عشق و محبت پیشوایان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نیکان میزنند اما در عمل ، کمترین شباهتى به آنها ندارند، مدعیان دروغینى بیش نیستند. آنها که سر تا پا آلوده گناه اند، با این حال قلب خود را مملو از عشق خدا، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، امیر مؤ منان (علیه السلام ) و پیشوایان بزرگ مى دانند، و یا عقیده دارند که ایمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد، از منطق اسلام به کلى بیگانه اند. در ((معانى الاخبار)) از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: ما احب الله من عصاه : ((کسى که گناه مى کند، خدا را دوست نمى دارد)). سپس این شعر معروف را قرائت فرمود:
تعصى الاله و انت تظهر حبه هذا لعمرى فى الفعال بدیع لو کان حبک صادقا لاطعته ان المحب لمن یحب مطیع
((معصیت پروردگار میکنى ، با این حال اظهار محبت او مینمایى - به جانم سوگند، این کار عجیبى است ! اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او میکردى - زیرا کسى که دیگرى را دوست مى دارد، از فرمان او پیروى مى کند(( قرآن در جمله ((یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم )) مى گوید: اگر محبت خدا داشتید و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشکار شد خداوند هم شما را دوست مى دارد و به دنبال این دوستى ، اثراتش u200d در مناسبات او با شما آشکار مى گردد؛ گناهانتان را میبخشد و شما را مشمول رحمتش مى کند. دلیل دوستى متقابل خداوند نیز روشن است ، زیرا او وجودى است از هر نظر کامل و بى پایان و به هر موجودى که در مسیر تکامل گام بر دارد بر اثر سنخیت پیوند محبت خواهد داشت . از این آیه ضمنا روشن مى شود که محبت یک طرفه نمى تواند وجود داشته باشد، زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى کند که عملا در راه خواسته هاى واقعى ((محبوب )) گام بردارد و در چنین حالى به طور قطع ، محبوب نیز به او علاقه پیدا مى کند.
اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ 45
خلاصه
(آنچه از کتاب که به تووحی شده ، بخوان و نماز را بپادار، همانا نماز از فحشاء و منکرات جلوگیری می کند وذکر خدا بزرگتر است و خدا می داند که چه می کنید)در این آیه رسول گرامی خود را دستور می دهد تا آنچه را به او وحی شده بر مردم تلاوت کند چون خواندن قرآن بهترین مانع از شرک و ارتکاب فحشاء و منکرات است زیرا در آن آیات روشنی وجود دارد که متضمن حجتهای روشنگر حق و نیز داستانهای عبرت آموز و موعظه ها و بشارات و انذار است .آنگاه امر به بهترین اعمال یعنی نماز می نماید، چون نماز انسان را از ارتکاب هر گناه کبیره مانع می شود و او را از انجام هر عمل زشت و ناپسندی منع می کند البته این منع به نحو اقتضاء است نه علیت تامه ، یعنی چنین نیست که هر کس نماز بخواند نتواند گناه کند،بلکه نماز نوعی توجه عبادی است که در آن ، اگر بنده نهایت توجه را مبذول دارد ومتذکر به ذکر وحدانیت خدا و رسالت پیامبر و مسأله معاد باشد و در برابر پروردگارش بااخلاص بایستد و تنها او را بخواند و از او کمک بخواهد و از خداوند درخواست کندکه او را به راه مستقیم خود هدایت کند و با تمام روح و بدنش متوجه ساحت کبریایی وعظمت خداوند باشد. بعد از آنکه خود را از هرگونه آلودگی روحی و جسمی مطهرنموده ، هر آینه چنین نمازی باعث می شود که ملکه تقوا و پرهیز از گناهان در انسان ایجاد شود و انسان بواسطه درک معنای عبودیت هرگز به خود اجازه ندهد که پروردگارو مولایش را نافرمانی کند، در ادامه می فرماید (ولذکر الله اکبر) یعنی ذکر خدا برتر وبزرگتر است و غایت و مقصد اصلی نماز ذکر خداست که همان تذکر قلبی و استحضاردر مقام عبودیت باشد، و این ذکر زبانی و قلبی افضل اعمالی است که صدور آن از انسان متصور است و از همه اعمال خیر با ارزشتر می باشد چون یاد خدا آخرین مرحله سعادتی است که برای انسان در نظر گرفته شد و نیز کلید همه خیرات است .و در آخر می فرماید خدا آنچه را که شما از خیر و شر انجام می دهید می داند و لذالازم است که مراقب عمل نفس خود باشید و از وی غافل نگردید و در اعمال خود نهایت دقت رابکار ببرید تا مورد رضایت در گاه الهی باشد.
ما را در سایت آموزشی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114